مادرانه هاییم
دیگرهیچگاه چنین روزی رابافرزندم نخواهم داشت.فرداکمی پیرترازامروز خواهم بود. امروزیک هدیه است.نفس بکش وتوجه کن.اوراببوی ونوازش کن. به چهره زیباوپاهای کوچکش بنگرودقت کن.ازدلربایی های کودکانه اش لذت ببر.امروز لذت ببرمادر، پیش ازانکه متوجه شوی تمام خواهدشد....... ...
نویسنده :
مامان پریناز
2:46
بدون عنوان
تولدت مبارک عزیزم باغ گل کنارچشم های توبی طراوت است........ توازبس برای من عزیزی! خودم رافراموش کرده ام...... عزیز دلم.......... توکودکی های منی یاکودکی های پدرت؟ توکدام مایی؟  ...
نویسنده :
مامان پریناز
3:26
بدون عنوان
تولدیک ماهگی سلام عسلی مامان الهی فدات شم امشب اومدم برات بنویسم که به سلامتی یک ماه ازروزی که فرشته زمینی شدی میگذره، امشب برات تولدیک ماهگی ات راگرفتیم خیلی خوش گذشت،بابایی برات کیک گرفت بردین باآقاجون اینا وخان عموتراب ایناهم دعوت کردیم انجاهمگی برات تولدیک ماهگیت راگرفتیم عکس های باحال گرفتیم پسرعموهاکلی رقصیدن بابایی هم مثل همیشه ذوق زده بود ازخوشحالی،کلی هم باهات عکس انداخت ،بعدکیک راخوردیم همه رفتن خونشون ماه هم اومدیم خونمون، راستی گل دخترم خان عموبزرگه بازنمورفتن خانه خداقراره جمعه بیاین انشالله میام عکس کادوی خان عموهم برات میزارم گلم. خیلی دوستت ...
نویسنده :
مامان پریناز
3:08
92/9/25روزتولدگل دخترباباش
دخترکم تصمیم دارم ازخاطرات واحوال خودم توروزتولدت برات بنویسم: ازشب قبل شروع میکنم: ساعت حدود7/30شب بودچون قراربودازشب قبل بستری بشم رفتیم بیمارستان باباجون ومامان جون کارهای پذیرش راانجام دادن منم بالادربخش پرستاری منتظربودم تمام بشه برم لباس هاموعوض کنم بلاخره مامان جون اومد رفت برام لباس خرید اومدمنم پوشیدم اومدیم بامامان جون نشستیم من وسایل هامو سرجاشون قراردادم بعدمامان جون برام میوه پوست کند منم خوردم ولی قراربود ساعت12به بعدچیزی نخورم. مامانینارفتن من تنهاموندم تواتاق هم کسی نبود چون بابای اتاق خصوصی گرفته بودمن موندمواسترس که تمام بدنم راگرفته بود که خدایافردابه خوبی وخوشی تمام بشه، تاصبح خوابم نمیبرد هرلحظه به ساعت نگاه میکر...
نویسنده :
مامان پریناز
23:57
بدون عنوان
دخترقشنگم،عسل نازم، آهنگ صدایت بابه دنیاآمدنت،زیباترین ترانه زندگیم نفس هایت تنهابهانه نفس کشیدنم و وجودت تنهادلیل زنده بودنم است پس بامن بمان تازنده بمانم....... ...
نویسنده :
مامان پریناز
2:48
بدون عنوان
دخترقشنگم،عسل نازم، آهنگ صدایت بابه دنیاآمدنت،زیباترین ترانه زندگیم نفس هایت تنهابهانه نفس کشیدنم و وجودت تنهادلیل زنده بودنم است پس بامن بمان تازنده بمانم....... ...
نویسنده :
مامان پریناز
2:48
بدون عنوان
نازنگاهت منتظرت بودیم تاچشمانت روبازکنی مامانی منتظرنگاهی بودکه خستگی روازتنش بیرون ببره.بابایی منتظرنگاهت بودکه عشقومحبت روبراش به ارمغان بیاره توی اتاق خوبان توی همون جایی که همه می اومدن وچیزی جزصدای نوزادی رولمس نمی کردن ولی اما مامانی چیزه دیگه ای می دید.دخترمهربونم وجودت منوبرده به سرزمین خوبیها برام عشق اوردوبه من فهمونده بود که زندگی شیره جانی داره که توبودی زندگی زیباست مثل بلورمریم زندگی باتوبی همتاست مثل ابی اسمون دلت.لحظه هاباتوسبک جلوه گری می کنه مثل هوای دل مامانی.اشک باتوراهشوپیدامیکنه وشوق ازنگاه من برای توسرازیرمیشه چشماتوکه بازک...
نویسنده :
مامان پریناز
2:26
بدون عنوان
خاطره تلخ سلام دخمل عزیزمامان سلام عزیزمامانی امشب امدم برات بنویسم که مامانی نصف عمرشدوقتی رفت برای کنترل ماهانه جیگرم: ٤شنبه ١٧مهر١٣٩٢برای کنترل ٧ماهگیت رفتم ارومیه به دکتر,بعدازمعاینه دکترمنونوشت که برم برای سونومنم کنجکاوی کردم همون روزرفتم ولی وقتی دکتر سونوکرد گفت مایع کیسه اب نینی کم هست مامانی انگاردنیاروسرم خراب شد اشک چشمهام مثل هوای بهاری شروع به باریدن کرد,پیش خودم گفتم خدایا بازم می خوای ازم بگیری منکه دل کسی رانشکستم چرافقط من باید همه دردهاروبکشم. اومدم بیرون ازاتاق سونوجوابوبردیم دکترخودم نشون دادم ولی اشکهام همنطورمیریخت دکترهم دیددارم گریه میکنم هیچی نگفت فقط گفت بروی بیمارستان بستری شو باخاله رفتیم...
نویسنده :
مامان پریناز
23:53


