عسل نفس منو باباییعسل نفس منو بابایی، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

ثمره زندگیمون عسلی

عکسهای5ماهگی عسلی

دخملم خانوم شده روسری سرش کرده دخملم اب لباش میریزه جیگرشده جیگرمامانی داره میخنده عسل مامان مثل نخودنشسته فداش بشم طلای مامان انگارداره قایم موشک بازی میکنه بخورمش قربون ژست گرفتنت برم عزیزم عسل من سرپاوایستاده فداش بشم   ...
17 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

وقتی شانه های کوچکت پناهگاه استوار روح پریشانم میشود ! لذت لمس پیکر معصوم تر از باران توست که مرا وا می دارد به دوست داشتنت وقتی دستهای کوچک فرشته گونه ات را بر صورت خراشیده ام میکشی شرمسار میشوم که تو پاداش کدامین عبادت به جا ناورده ام هستی اینگونه خوب و پاک و بزرگ . . . . ! http://mirgif.com/animacija/zhemchug.gif
13 ارديبهشت 1393

دل نوشته های مامانی برای عسلی

دختر نازم: مي خواهم برايت بهترين دوستي باشم كه تاكنون داشته اي. مي خواهم كه گوش جان به سخنانت بسپارم؛ حتي اگر در مشكلات خود غرق شده باشم، آن گونه كه هيچ كس تاكنون چنين نكرده. مي خواهم تا هر زمان كه مرا طلبيدي در كنارت باشم، نه اكنون، بلكه هر زمان كه خودت مي خواهي. مي خواهم رفيق شفيقت باشم، مي خواهم تو را به اوج برسانم. خواه توانش را داشته باشم، خواه از انجام آن ناتوان باشم. مي خواهم به گونه اي با تو رفتار كنم كه گويي اولين روز تولد توست نه آن روز خاص، كه تمام روزهاي سال. به حرف هايت گوش خواهم داد. نصيحتت مي كنم. هم بازي ات مي شوم. گاهي اوقات مي گذارم كه برنده شوي. در كنارت مي مانم. در آن زمان كه آهنگ نبرد كني، در كشاكش مبارزه با زندگي برايت ...
13 ارديبهشت 1393

زودبزرگ نشودخملم

قهقهه بزن،جیغ بکش،گریه کن،لوس شو،بچگی کن ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام. آرام آرام پیش ّبرو گلم.آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شودکه هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت. آن سوی سن وسال خبری نیست.کودکی کن واز ته دل بخند به اداهای ما که برای خنداندنت دلقک می شویم.بزرگ که شدی از نگاه دلقک ها گریه ات می گیرد.می دانم ...
6 ارديبهشت 1393

برای دخترم

كوله بارم پر از خستگي است و چه سنگين...            همه وجودم انباشته از سرماي دي                      ...اينك قدم بردار بهار من                             به پيشوازم بيا آغوش من قدمگاه تو               و دلم فرش زير پايت         &n...
30 فروردين 1393

بدون عنوان

  هنوز نميداني چقدر ميخواهمت                                 هنوز نمفهمي كه اينجا كه من ايستاده ام كجاست ...   زندگي كن بهانه ي قشنگ ِ من براي عاشقي   زندگي كن و آرام آرام بزرگ شو   برايت لحظه ها را بعد از این   پر از انتظار ميكنم   مطمئنم   تو از بهار هم تازه تري   تو از هفت سين ِ شب عيد هم زيبا تري   تو از خوابهاي قشنگ ِ دم صبح هم   شيرين تري   جانكم...عزيزكم...   زعفراني ترين ...
30 فروردين 1393

شعربرای گل دخملم

دویدم و دویدم به یک سؤال رسیدم   کیه که توی دنیا ماهی می ده به دریا؟   برف و تگرگ می سازه درخت و برگ می سازه؟     به بلبلا آواز می ده به موش دم دراز می ده   به آدمها خواب می ده آفتاب و مهتاب می ده   جوابه تو آسونه خدای مهربونه، هر بچه ای می دونه               ...
29 فروردين 1393

شعرجوجه طلایی برای عسلم

        جوجه جوجه طلائی     نوکت سرخ و حنائی تخم خود را شکستی     چگونه بیرون جستی        گفتا جایم تنگ بود       دیوارش از سنگ بود نه پنجره نه در داشت   نه کس ز من خبر داشت   دادم به خود یک تکان   مثل رستم قهرمان تخم خودرا شکستم       اینجوری بیرون جستم   ...
20 فروردين 1393

بدون عنوان

بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه.   اما زمان تولد، یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه   این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه!   مادرتون رو دوست داشته باشید ...   و برای ابراز عشق و علاقه به مادرتون  منتظر یک روز خاص نباشید ... تا اطلاع ثانوی : هر روز ، روز مادره   ...
20 فروردين 1393